وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من در انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم.
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن!
دکتر علی شریعتی

چشمان زیبایت را دوست دارم ای اوج هستی.
ای که تمام خاطراتم در قلب سبز و زیبایت تداعی می شود.
امشب از آسمان نیلی دلم با تو سخن می گویم و بارها نامت را بر زبان می آورم.
ستارگان را همچو مرواریدهای درخشان به تقدیم می کنم و همچو آهوی خسته به جنگل سبز چشمانت پناه خواهم آورد.
از جنگل سبز چشمانت عبور می کنم و عاشقانه به باغ دلت پناه می آورم و وجود شقایقهای سرخ را همچو ستارگان آسمانی باور می دارم و مانند نگینهای درخشنده رهسپار آسمان آبیت می شوم.
نازنین امشب به سراغت خواهم آمد و ستارگان آسمانی را همچو نگین های درخشنده در دستانت خواهم گذاشت.
ای که همه وجودت هستی من است و ای که همه خوبیهایت را در وجود خود احساس می کنم و همیشه صدای مهربانت را در سبزه زار ذهنم تداعی خواهم کرد. امشب از جنگل شبز چشمانت خواهم گذشت و همیشه نگاه زیبایت را در اعماق قلب خویش زنده نگاه خواهم داشت و هر بار با یاد تو و به عشق تو از آن جنگل سبز و پهناور برای همیشهبوته ای از یاس به یادگار در قلب خویش خواهم کاشت.
ای خاطره سبز من با تمام وجود گلبرگهای یاس عشقت را آبیاری خواهم داد و تا ابد سرزمین سبز عشق را با یاد تو آباد خواهم ساخت و تا همیشه عاشقانه دوستت خواهم داشت و در آن تاریکی شب عاشقانه به تو می اندیشم و آرام و بی صدا به خواب همیشگیسفر خواهم کرد.















ای کاش




